امروز، ۱۶ آذر است. روزی تاریخی در تاریخ ایران. روزی شگفتیساز. روزی زنده. یادواره سه یار و سه دوست و سه همراه. سه دانشجو. سه دانشجویی که قلبشان برای ایران میتپید. آنان که قلبشان برای ایران از تپش باز ماند تا قلبهای ما همچنان بتپد. تا ما همچنان باشیم. و فرزندان ما، ایرانی باشند. تا ایران باشد.
آنان که به این خاک پرگهر، عاشقانه عشق ورزیدند. آنانکه رفتند. آنان که آخرین گفتارشان "پاینده ایران" بود.
احمد قندچی، مصطفی بزرگ نیا و آذر شریعت رضوی «سه قطره خون» و «سه آذر اهورایی» بودند که خونشان همچنان در رگ ما و آذرشان همچنان گرم و زندگیبخش است.
روز دانشجو بر دانشجویان و جویندگان دانش، فرخنده باد.
"چون خورشید باش تا اگر نخواستی بر کسی بتابی، نتوانی"
اگر توانستی نبخشی، نابخشندهای!
خورشید نیستی،
روشنی تو، از خورشیدی بخشنده است!
امروز ۳ دسامبر، سالگرد دهشتناکترین فاجعه صنعتی جهان در سال ۱۹۸۴ در بوپال هندوستان است. در آن فاجعه، یک انفجار در کارخانه شیمیایی یونیون کارباید، ۱۵۰۰۰ نفر از هندوها را به کام مرگ کشید. هنوز پس از ۲۵ سال نیز بازماندگان از رنج به خود میپیچیند. هیچ کس به طور مستقیم مسئول شناخته نشد.
این تجربه تلخ، هشداری گران به کشور ما ایران و به ویژه استان بوشهر است. پرسشهایی بنیادین باید پرسیده شود و کسانی باید آنها را پاسخ گویند.
- آیا بروز چنین فاجعهای در پروژهها پیشبینی شده است؟
- چه اندیشهای برای پیشگیری از آن شده است؟
- اگر چنین فاجعهای در عسلویه رخ دهد، چه برنامه و سامانهای برای مدیریت بحران طراحی و عملیاتی شده است؟
- آیا مدیریت منطقه دارای چنان ظرفیتی برای مدیریت آن هست؟
- چه تضمینی برای آن پیش بینی شده است؟
- چه کسی مسئول و پاسخگو خواهد بود؟
- چگونه جبران خواهد شد؟ چه فرایندی برای جبران طراحی و تعریف شده است؟
یادمان باشد، نوشدارو پس از مرگ سهراب، تنها در افسانهها زیبا و دلنشین و شاید رومانتیک است!
استان بوشهر، استان کوچکی است. باریکهای دراز و کم پهنا بر کرانههای شمالی خلیج فارس. از شمال به زرخیزستان پیشین، خوزستان و از جنوب به هرمزگان. در خود دهی به نام "پایتخت انرژی ایران" دارد. و چه دل بوشهریهای خونگرم و ساده دل به این آوازه دهن پرکن بی محتوا خوش!
اما این تنها شگفتی این باریکه ریز نقش نیست!
در این استان، غوغایی است برای توسعه! ولولهای است برای خدمت! و بلوایی است پرهیاهو!
در این استان، ساخت یک نیروگاه ۱۰ سال به درازا می کشد. شماری روس سپید چهره زرد موی، با پیمانهای ساخت، زاده میشوند، زیست میکنند و به دیار جاودان میروند. نیروگاه اما همچنان دردست ساخت است. در این استان، جادهها را به بلندای دست کم دو متر میسازند و پهنای آن بسیار کم. شرایط را به گونهای میآفرینند که به دلیل کمبود پرتگاه، پرتگاه خودساختهای باشد تا میزان مرگ و میر جادهای از میانگین کشوری کمتر نباشد!
در این استان، پزشکان، برنامه راهبردی توسعه استان را مینویسند!! از فلسفه علم اقتصاد سخن میگویند و داد از بیداد اقتصاد دانایی برمیستانند. در همین حال، در مطبهای خصوصی خود، همانند نانوایی سنتی، بیماران را گروه گروه ویزیت میکنند و حق ویزیت انفرادی میگیرند. مهندسان ساختمان، سیاست پیشه میکند و نرد سیاست مینوازند. اندیشمندان زبان فارسی، برای پیشبرد زبان تازیان سینه چاک میکنند. دانشمندان و شیمیدانان بر اریکه مدیریت تکیه میزنند و رویکردهای نوبنیاد اداری آزمون مینمایند. گیاه پزشکان و فرزانگان کشاورزی، کشاورزی را بوسیده، به کناری نهاده و به کاری دیگر سرگرم هستند. اندیشمندان مدیریت، کنار ایستاده و بینشگرند.
در این کشیده خوابیده بر کرانه دریای پارس، شگفتی همچنان بسیار است.
یکی از شرکتهای هواپیمایی در آمريکا با کاستن تنها يک دانه زيتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰۰۰۰ دلار صرفهجويي کند.
گرد هم ماندن، پیشرفت
و گرد هم کار کردن، موفقیت است!
هنری فورد
واژگانی از آخرین گفتههای کوروش پیش از مرگ
...
زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. در اين هنگام كه به سراي ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو ميخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
...
همواره پشتیبان كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را وادار نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به یاد داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه خواهان است پيروي كند .
...
از همه پارسيان و همپيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من گرد آیند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
استاندار هم سخن گفت، ولی این پرسش بی پاسخ ماند! چرا؟
اینک سازمان پدافند غیرعامل به هشدارهای از این دست پی برده و در تلاش است راهبری موضوع را به دست بگیرد.

